عشقه منو باباش

ششمين سالگرد ازدواجمون به همراه توت فرنگي...

سلام توت فرنگي 🍓 مامان قلبونت بشه 😍 يكم دير اومدم وبلاگت ولي عيب نداره ميخوام بنويسم 😉 امروز ٩٤/٨/١٨ روز ٩٤/٨/١٦ سالگرد ازدواج  منو بابايي بود 😊😍😍😍 ٦ سال رو فوت كرديم  خيلي زود گذشت...ولي خوش گذشت 😇😇اما........ امسال خيلي جشنمون قشنگتر شد چون با وجود تو اولين سالي  بود كه اين روزو سه نفره جشن گرفتيم البته همراه با مامان روحي اينا😍😘 بابايي يه كيك خريده بودو يه دسته گل خوشگل براي مامان كه سه تا گل رز داشت ميگفت يكيشو واسه گل دخملم خريدم كه امسال تو جشنمون هستش😍😇😇😇 كلي عكس انداختيم منو بابايي البته با يكي از لباساي تو 😂 خيلي عكساي قشنگي شدن ☺️ كيكمونو بريديم خورديم خنديديم  عزيز دل م...
18 آبان 1394

سرماخوردگي در بارداري...

سلام  قشنگه مامان 😘 امروز پنج شنبه  ٢٨ هفتته 😍 قربونت برم ماماني هر روز صبح با تكوناي تو از خواب بيدار ميشم اين هفته ها چشماتو بازو بسته ميكني گريه ميكني تو دلم كه انشالله  هيچوقت اشك نشينه تو چشماي يه دونه دخترم🙏🙏🙏 ماماني دو روزه بد جور مريضه انفولانزا گرفتيم ماماني😔😔😔 همش فكرم پيش توعه كه تو هيچيت نباشه  ماماني حسابي حالش بد بود و تب كرده بود فوري با بابا حميد رفتيم دكتر 😞😞😞 دكتر مجبود شد بهم دارو بده گفت داروهاتو نخوري ضررش بيشتره 😢 خلاصه يه سري داروهاي خيلي ضعيفي داد  فعلا كه با سوپو شلغم دارم خودمو خوب ميكنم😷😷😷 فشارمم براي اولين بار شده بود ١٢ و نيم كه دكتر گفت بالاست&nb...
14 آبان 1394

ازمايش ديابت بارداري...

سلام سلام صد تا سلام به دردونه ي خوشگلم😍😊 امشب خيلي خسته ام ولي يهو يادم افتاد بيام وبلاگت 😎 امروز ١٠ آبان جوجه ي من ٢٧ هفته و چهار روزته 😍 صبح رفتم ازمايشگاه با بابايي اخه بايد ازمايش ديابت بارداري ميدادم😉 از ديشب ساعت ٩ هيچي نخوردم تا دوازده ساعت ناشتا باشم 😞 صبح ساعت ٩ و نيم بود رسيديم ازمايشگاه نشستم تا نوبتم شد و رفتم براي نمونه گيري ديگه هر سري نميگم كه سر اين خون گرفتن از من چه مكافاتي دارم 😢 خلاصه بعد خون دادن يه بسته پودر بهم دادن و يه ليوان گفتن اينو با اب حل كن بخور منم خيلي گشنم بود  واي يعني وقتي اونو خوردم كم مونده بود حالم بد شه انقد كه شيرين بود😷😷😷😏 گفتن بشين يه ساعت ديگه باز بيا ازت خون بگي...
11 آبان 1394

هفته ٢٧ بارداري...

سلام قشنگه مامان 😍😍😍 عزيزم خيلي وقت بود سرم گرم بود نتونستم به وبلاگت سر بزنم 😶 عشقه منو باباش امروز پنجشنبست ٧ آبان كه امروز ٢٧ هفتتو تكميل كردي 😇😇😇 خدارو صد هزار مرتبه شكر🙏🙏🙏 چي بگم از اين روزا كه خيلي اتفاقا افتاده  اينروزا درگير خريد سيسموني هستيم 😊انقد سيسموني خريدن قشنگه كه خدا ميدونه دسته مامان روحيتو بابا رضات درد نكنه تقريبا ديگه وسايلاتو خريديم 😉 انقد چيزاي خوشگلو نازي خريديم كه روز شماري ميكنم تا به دنيا بياي 😍 انشالله قسمت باشه جشنه سيسمونيتو بعد صفر ميگيريم😊 با بابا حميد رفتيم براي اتاقت كاغذ ديواري پسنديديم  كه من دو روز عاشورا تاسوعا رفتم مسافرت اومدم ديدم بابايي اتاقتو كاغذ ديواري...
7 آبان 1394

شرح حال اينروزاي بارداري...

سلام قشنگه مامان😍 جوجه ي نازم ، دردونم ، دخمله يكي يه دونم😊😍 ماماني عاشقتماااااا 😊 امروز ١٥ مهر كه يادم افتاد بيام به وبلاگت سر بزنم  دخمله قشنگم شما الان ٢٣ هفته و شيش روزته كه تو دل ماماني هستي ☺️ چي بگم از اين روزا كه بهترين روزتي عمرمه دخترم هر روز كه از خواب پا ميشم  تكوناتو ميشمارم تا شب😇فدات بشم كه تو دلم موج مكزيكي ميري😂😍 بابايي صبحا كه از خواب پا ميشه وقتي ميخواد بره سركار تا از رو دلم بوس نكنه نميره ميگه دخملمو  بوس كنم بعد برم😍😀😊 تو هم كه ماشالله عاشقه باباتي از الان معلومه تا صداي بابايي مياد يا بابايي دستشو  ميزاره رو دلم شروع ميكني تكون خوردن😄😄😄 انقد بابا حميدت ذوق ميكنه كه ن...
15 مهر 1394

اولين تكوناي دخمله قشنگم:)

ماماني خوبي ؟ ديشب عروسي بوديم از عروسي كه برگشتم رو مبل دراز كشيده بودم  كه يهو شكمم تكون خورد يه ضربه كوچولو حس كردم اول فكر كردم توهم زدم اخه ميفهميدم يه چي تو دلم هست احساست ميكردم  ولي نه به اين واضحي ...حس ميكردم يه ماهي تو دلم شنا ميكنه  يهو  ديدم باز شكمم تكون خورد ديدم نه مثه اينكه توهم نيست وروجك مامان پنج شيش بار تكون خوردي حس ميكردم با پاهاي كوچولوت داري مامانو لگد بارون ميكني  الهي فداي كوچولوم بشم انقد ذوق كرده بودما  اولش يكم ترسيدم بعد تو رو تصور كردم عاشقانه منتظر تكون بعديت بودم  ساعت ١٢ شب ٣١ شهريور اولين لگدتو زدي  كه ميشه ٢٢ هفتت  باب...
1 مهر 1394

روزهاي زندگي ...

سلام ماماني  عزيز مامان قشنگه مامان  وقت نميكردم به وبلاگت سر بزنم الان يهو يادم افتاد اومدم سر وقتش  مامان قربونت بره كه ماشالله روز به روز داري منو قلمبه تر ميكني عيب نداره من دارم كيف ميكنم چون ميفهمم داري بزرگ ميشي  ٢٤ شهريور منو تو و بابايي و مامان روحيو خاله ها براي يه هفته رفتيم قره چمن بابا رضات نيومد اينسري كار داشت  خيلي خوش گزشت دو بار بابايي بردمون تبريز رفتيم لاله پارك برات يه بيكينيه صورتي خريد مامان روحي با چند دست لباس خيلي نازن اينارو بپوشي ماهتر ميشي قشنگم كلي جاهارو رفتيم گشتيم خيلي مسافرت خوبي بود  از وقتي كه من فهميدم تو تو دل ماماني كلي عروسي رفتيم با ...
1 مهر 1394