عشقه منو باباش

روزهاي زندگي ...

1394/7/1 15:17
نویسنده : رعنا
145 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ماماني محبت

عزيز مامان قشنگه مامان خندونک

وقت نميكردم به وبلاگت سر بزنم الان يهو يادم افتاد اومدم سر وقتش 

مامان قربونت بره كه ماشالله روز به روز داري منو قلمبه تر ميكنيقه قهه

عيب نداره من دارم كيف ميكنم چون ميفهمم داري بزرگ ميشي آرام

٢٤ شهريور منو تو و بابايي و مامان روحيو خاله ها براي يه هفته رفتيم قره چمن

بابا رضات نيومد اينسري كار داشت 

خيلي خوش گزشت دو بار بابايي بردمون تبريز رفتيم لاله پارك برات

يه بيكينيه صورتي خريد مامان روحي با چند دست لباس خيلي نازنبوس

اينارو بپوشي ماهتر ميشي قشنگممحبت

كلي جاهارو رفتيم گشتيم خيلي مسافرت خوبي بود 

از وقتي كه من فهميدم تو تو دل ماماني كلي عروسي رفتيم با هم 

روزامون خيلي قشنگ ميگزره منتظره اومدنتيم دخترم

بابايي خيلي عاشقته تو هنوز نيومدي انقد قربون صدقت ميره 

دنيا بياي فكر كنم قورتت بده خوشمزه ي مامانخندونک

كم كم داريم با مامان روحيو بابا رضات سيسمونيتو اماده ميكنيم دستشون درد نكنه

انقد هممون منتظر توعه وروجكيم و ذوق ميكنيما خدا ميدونهبغل

روزاي زندگيه هممونو نيومده شيرين كردي 

خدارو شكر ميكنم همچين نازدونه اي رو به من داده 

امروز يك مهره كه دارم اينارو برات مينويسم 

خاله فاطمه امروز اولين روز مدرسش بود 

انشالله مدرسه رفتنه تو رو ببينم دخمله نازم

اينم خلاصه اي از اين روزامون 

عاشقتم عشق مامانو باباشمحبت

پسندها (1)

نظرات (0)