ماجراي سونو گرافي اول
سلامي دوباره ...
بهترين روزامو دارم سپري ميكنم به اميد خدا
بابايي خيلي عجله داشت كه مامان جونو عمه جونات زودتر بفهمن
تو داري مياي دكترم ٢٣ وقت اولين سونو گرافيو داده بود كه ما
با عجله ي بابايي ١٥ خرداد رفتيم سونو
واي خيلي استرسو هيجان داشتم جوجه ي من
نوبتم شد و رفتم داخل ساك حاملگيو نشونم داد و گفت زود اومدي
منم ناراحت شدم تازه جوابه سونو گرافيم نداد
گفت برگه بيمت پشتش مهر نداره برو بده دكترت بزنه بعد بيا جوابو
بگير ...
حالا منتظرم يكم بگزره تا ببينمت ماماني
زود خودتو به ما نشون بده 😍
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

ماجراي سونو گرافي اول 
