سونو گرافي ان تي


سلام ماماني
امروز روز پنجم مرداد قراره برم سونوگرافي ان تي و غربالگري
دل تو دلم نيست همش دارم دعا ميكنم كه تو صحيح و سالم باشي گرچه ميدونم
خداخودش حواسش به تو هست
صبح ساعت ٦ و نيم از خواب بزور بيدار شدم

بابايي رو بيدار كردم گفتم پاشو بريم ديدن ني نيمون خيلي ذوق داشتيم
تو راه من تو ماشين حالم بد شد 
ساعت ٧ بود كه رسيديم سونو گرافي نرگس بابايي رفت برام
ابميوه و كيك بگيره
بعد رفتيم بالا هر چي اصرار كردم به منشي گفت وقت نميدم منم خيلي ناراحت شدم اخرش
خيلي اصرار كردم گفت طول ميكشه بشين
خلاصه گفت نوبتت ساعت يكه ظهره
نشستيم و منتظر شديم ديدم بابايي خوابش مياد گفتم برو تو ماشين يكم بخواب خودمم
با خانوماي باردار اطرافم انقد حرف زدم كه يهو ديدم نوبتم شده
اينهمه مدت من منتظر بودم زنگ زدم زود بابايي اومد بالا
دقيقا اذان ظهر بود كه نوبت من شد برم تو
رفتم داخل خيلي خانوم دكتر مهربون بود خوابيدم رو تخت
بعد بابايي رو صدا كردن بياد داخل هنوز شروع نكرده بود به سونو كه
به دكتر گفتم ميشه dvdرو هم بهم بدين؟ گفت باشه
تا موس رو گزاشت رو شيمكم يه وروجكه نازو ديدم
واي خداي من صد بار گفتم خدايا شكرت
بابايي با ذوق داشت به مانيتور نگاه ميكرد
خانوم دكتر با حوصله دستاتو پاهاتو سرتو مماختو همرو
نشونمون داد ولي توي وروجك يه جا واينميستادي همش
تكون ميخوردي خانوم دكتر گفت ماشالله چقد حركاتش خوبه

چي بگم كه من و بابا شده بوديم چشم كه داره با لذت نگاه ميكنه تو رو
دكتر هر چقدر تلاش كرد يه جا نموندي صداي قلبتو بشنويم
يه جا انقد اذيتت كرد پشتتو كردي به ما 
يه جا هم انگار داشتي اب ميخوردي
بعد خانوم دكتر گفت ني نيتون دختر خانومه
ما هم كلي ذوق كرديم
بعد كارمون تموم شد و راه افتاديم سمت ازمايشگاه نيلو و وقت
گرفتيم بماند كه بابايي كله راه رو داشت براي دخترش اواز ميخوندمنم ميخنديدم
واي باز رسيد وقت خون گرفتن از من باز سه جا از دستمو كبود كردن
ولي همه اين خستگيه امروز و سختياش ميارزيد
چون منو بابايي با ديدن جوجمون پر انرژي شده بوديم
خدارو شكر دكتر گفت كه سالمي و خيالمون راحت شد
امروز يه روز قشنگ بود
كه براي همه ارزومنداش ارزو ميكنم اينارو تجربه كنن
عاشقتم جوجه ي منو باباش


سونو گرافي ان تي 
