عشقه منو باباش

هفته ٣٨ بارداري...

سلام توت فرنگي🍓🍓🍓 ماماني فدات بشه  🍓🍓🍓 خيلي كم مونده بياي بغلم عزيز دل من 😘 امروز ٣٨ هفتته سه شنبه براي اخرين بار رفتيم پيش دكتر  خداروشكر صداي قلب كوچولوتو شنيدم و دكتر گفت دخمله قشنگم وزنش بالاي ٣ كيلوعه 😊ماشالله جيجرم 😍 گفت بيا زودتر عملت كنم ٢٧ بيا عمل بشي 😊😁😁😁 حالا نميدونم چيكار كنم ببينم قسمت براي چه روزيه ☺️ ولي خيلي خوشحالم باورم نميشه نه ماه تو دلم بودي و ديگه اخراشه و داري مياي بغلم😍خدايا شكرت🙏 خلاصه منو بابايي سريع داريم كارامونو ميكنيم تا تو زودي بياي😇 ديروز رفتم ارايشگاه موهامو رنگ كردم كوتاه كردم خوشگل كردم  بالاخره به دختر خوشگلم بخورم ديگه😀بابايي هم رفت ارايشگاه بعد رفتيم ...
24 دی 1394

هفته ٣٦ بارداري...

سلام عسل مامان  قربونه اون پاهاي كوچولوت بشم كه وقتي دستمو ميزارم روش فشار ميدي ديروز بابات انقد تعجب كرده بودا يه دونه زدي به دستش مرده بوديم از خنده منو بابايي خيلي منتظريم روزا رو داريم ميشماريم بياي بغلمون فقط اميدوارم به وقتش بياي دوس ندارم زودتر بدنيا بياي اخرين سونوگرافي رو هم با بابايي رفتيم انجام داديم پاهاي كوچولوتو فقط تونستم تشخيص بدم وزن دختر توت فرنگيم ٢٩٠٠ بود ... الان كه دارم برات مينويسم شكم مامانيو كج ميكني اينور اونور مامان روحي داره خونه تكوني ميكنه اينروزا خلاصه كه ديگه كم مونده بياي پيشمون  سه شنبه قرار برم بيمارستان ببينم كي تاريخ بدنيا اومدنه دختر  خوشگلمو ميزنه...
13 دی 1394

جشن سيسمونيه لياناي مامان

سلام لياناي مامان  مامان قربونت بره دخترم ، امروز ٣٥ هفته و شيش روزته   ديگه كم مونده بپري بغلمون اينروزا سرم گرم جشن سيسمونيت بود  روز سه شنبه يكم دي سيسمونيتو جشن گرفتيم . از اونجايي بگم كه شبش يلدا بودو ما همگي خونه مامان جون بوديم  كه از قضا تولد عمه فرزانه بود شب خيلي خوبي بود كلي عكس انداختيمو  كلي خوش گذشت  صبحش مامان جونت زود اومد خونه عمه فريده و عمه هاتم اومدن  كه كارا رو انجام بديم مامان روحي هم ديشب سالاد الويه درست كرده بود خلاصه ناهارو خورديمو اماده شديم ساعت يك مهمونا يكي يكي اومدن  بساط پزيرايي  رو شروع كرديمو بعدش لباساي نازتو نشون داديم دسته هر دو ...
9 دی 1394

هفته ٣٢ بارداري...

سلام توت فرنگي🍓🍓🍓🍓 ماماني قربونت بشه كه تو دل من حركات كششي انجام ميدي😂😍 لياناي مامان امروز ٣٢ هفته و پنج روزته  خيلي وقت بود فرصت نميكردم بيامو برات بنويسم 😌 دختر نازم الان حتما وزنت دو كيلويي شده 😊 اين روزا خوابيدن برام خيلي سخت شده 😔معدم ميسوزه حسابي😞 ولي به عشق تو تحمل ميكنم 😘 سرمونم خيلي شلوغه چون داريم براي گرفتن جشن سيسمونيت اماده ميشيم😊 مامان جونو بابا جون علي هم رفتن مشهد انشالله اونا برگردن جشن ميگيريم😉 روزا داره خيلي زود ميگذره  بابايي همش ميگه كي دخترم مياد باهاش بازي كن😊😊😍 همش دعا ميكنه صحيح و سالم بياي بغلمون 😘😍 تا الان ٧٣ كيلو شدم  فعلا ورم ندارم بازم از اين بابت خوشحالم😊😊😊 ...
17 آذر 1394

اسم دخملمون:)

سلام توت فرنگي🍓🍓🍓 قشنگه مامان انشالله كه خوبي😍😘 امروز خيلي خسته شدم ماماني سرويس چوبه نازتو اوردن چيدن تو اتاقت😍 دخترم اتاقت محشر شده مطمعنم كه تو هم ميخواي دوست داشته باشي😘 بازم ميگم تو خيلي بايد قدر بابا رضا و مامان روحيتو بدوني  و وقتي بدنيا اومدي يه بوس شيرين بكني تا كيف كنن اخه براي اولين نوشون كه تو باشي همه چي عاليشو خريدن  و هيچي برات كم نزاشتن😇😇😇😇 خدا انشالله تن سالم بهشون بده امين دسته بابا علي و مامان جونتم درد نكنه اونام زحمت كشيدنو براي ماماني يه  روتختي خريدن خيلي خوشگله و گويا لباس هم برات خريدن كه  من فعلا نديدم😉😉😉😉 خدا تنه سالم بده به مامان بزرگو بابا بزرگات🙏🙏🙏 و ...
21 آبان 1394

ششمين سالگرد ازدواجمون به همراه توت فرنگي...

سلام توت فرنگي 🍓 مامان قلبونت بشه 😍 يكم دير اومدم وبلاگت ولي عيب نداره ميخوام بنويسم 😉 امروز ٩٤/٨/١٨ روز ٩٤/٨/١٦ سالگرد ازدواج  منو بابايي بود 😊😍😍😍 ٦ سال رو فوت كرديم  خيلي زود گذشت...ولي خوش گذشت 😇😇اما........ امسال خيلي جشنمون قشنگتر شد چون با وجود تو اولين سالي  بود كه اين روزو سه نفره جشن گرفتيم البته همراه با مامان روحي اينا😍😘 بابايي يه كيك خريده بودو يه دسته گل خوشگل براي مامان كه سه تا گل رز داشت ميگفت يكيشو واسه گل دخملم خريدم كه امسال تو جشنمون هستش😍😇😇😇 كلي عكس انداختيم منو بابايي البته با يكي از لباساي تو 😂 خيلي عكساي قشنگي شدن ☺️ كيكمونو بريديم خورديم خنديديم  عزيز دل م...
18 آبان 1394

سرماخوردگي در بارداري...

سلام  قشنگه مامان 😘 امروز پنج شنبه  ٢٨ هفتته 😍 قربونت برم ماماني هر روز صبح با تكوناي تو از خواب بيدار ميشم اين هفته ها چشماتو بازو بسته ميكني گريه ميكني تو دلم كه انشالله  هيچوقت اشك نشينه تو چشماي يه دونه دخترم🙏🙏🙏 ماماني دو روزه بد جور مريضه انفولانزا گرفتيم ماماني😔😔😔 همش فكرم پيش توعه كه تو هيچيت نباشه  ماماني حسابي حالش بد بود و تب كرده بود فوري با بابا حميد رفتيم دكتر 😞😞😞 دكتر مجبود شد بهم دارو بده گفت داروهاتو نخوري ضررش بيشتره 😢 خلاصه يه سري داروهاي خيلي ضعيفي داد  فعلا كه با سوپو شلغم دارم خودمو خوب ميكنم😷😷😷 فشارمم براي اولين بار شده بود ١٢ و نيم كه دكتر گفت بالاست&nb...
14 آبان 1394

ازمايش ديابت بارداري...

سلام سلام صد تا سلام به دردونه ي خوشگلم😍😊 امشب خيلي خسته ام ولي يهو يادم افتاد بيام وبلاگت 😎 امروز ١٠ آبان جوجه ي من ٢٧ هفته و چهار روزته 😍 صبح رفتم ازمايشگاه با بابايي اخه بايد ازمايش ديابت بارداري ميدادم😉 از ديشب ساعت ٩ هيچي نخوردم تا دوازده ساعت ناشتا باشم 😞 صبح ساعت ٩ و نيم بود رسيديم ازمايشگاه نشستم تا نوبتم شد و رفتم براي نمونه گيري ديگه هر سري نميگم كه سر اين خون گرفتن از من چه مكافاتي دارم 😢 خلاصه بعد خون دادن يه بسته پودر بهم دادن و يه ليوان گفتن اينو با اب حل كن بخور منم خيلي گشنم بود  واي يعني وقتي اونو خوردم كم مونده بود حالم بد شه انقد كه شيرين بود😷😷😷😏 گفتن بشين يه ساعت ديگه باز بيا ازت خون بگي...
11 آبان 1394

هفته ٢٧ بارداري...

سلام قشنگه مامان 😍😍😍 عزيزم خيلي وقت بود سرم گرم بود نتونستم به وبلاگت سر بزنم 😶 عشقه منو باباش امروز پنجشنبست ٧ آبان كه امروز ٢٧ هفتتو تكميل كردي 😇😇😇 خدارو صد هزار مرتبه شكر🙏🙏🙏 چي بگم از اين روزا كه خيلي اتفاقا افتاده  اينروزا درگير خريد سيسموني هستيم 😊انقد سيسموني خريدن قشنگه كه خدا ميدونه دسته مامان روحيتو بابا رضات درد نكنه تقريبا ديگه وسايلاتو خريديم 😉 انقد چيزاي خوشگلو نازي خريديم كه روز شماري ميكنم تا به دنيا بياي 😍 انشالله قسمت باشه جشنه سيسمونيتو بعد صفر ميگيريم😊 با بابا حميد رفتيم براي اتاقت كاغذ ديواري پسنديديم  كه من دو روز عاشورا تاسوعا رفتم مسافرت اومدم ديدم بابايي اتاقتو كاغذ ديواري...
7 آبان 1394